تبلیغات
یقین - احترام به مولا


امروز :
یقین
بهترین چیز برای قلب
«زندگی بجز دینداری نیست و مرگ جز با از دست دادن یقین»

بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 29 آبان 1390

شخصی به زیارت بارگاه ملکوتی امیرالمومنین می رفت. زمانی که به منطقه مرزی رسید، فردی او را اذیت کرد. به آن فرد گفت: «شکایت تو را به مولایم امیرالمومنین می کنم».

پس از رسیدن به نجف اشرف و زیارت، شکایت آن فرد را به حضرت علی علیه السلام کرد. همان شب امیرالمومنین را در خواب دید و دوباره شکایت خود را عنوان نمود، حضرت به ایشان فرمودند: «به خاطر ما از او بگذر»؛ ولی آن شخص قبول نکرد و گفت من نمی گذرم.

فردا این ماجرا را برای دوستانش تعریف کرد و آنها به او گفتند که : وقتی حضرت می فرمایند بگذر، قبول کن و اشتباه نکن؛ ولی آن شخص قبول نکرد و گفت از او نمی گذرم. شب دوباره در خواب حضرت را دید و بار دیگر شکایت خود را عنوان کرد، حضرت فرمودند: «به خاطر ما از او بگذر، این فرد یک حقی بر گردن ما دارد؛ یک روز با دیگر دوستانش به نزدیکی حرم ما رسیدند، وقتی که چشمش به گنبد حرم ما افتاد با خودش گفت: ما که با این آقا مخالفیم، ولی به احترام ایشان تا جایی که گنبد حرمشان معلوم است، پیاده می روم و مانند دوستانش سواره نرفت تا جایی که دیگر گنبد حرم ما را نمی دید».

پس از این سخنان حضرت، آن شخص از آن فرد گذشت کرد و هنگام بازگشت لب مرز دوباره با او روبرو شد؛ آن فرد به او گفت می خواستی از من شکایت کنی، چه شد؟ گفت از تو گذشتم و ماجرا را برای او تعریف کرد؛ آن فرد با حیرت گفت: «کسی از این کار من خبر نداشت» و پس از آن شیعه شد.




طبقه بندی: داستان و حكایت، 
ارسال توسط محمدمهدی
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
حدیث روز
اوقات شرعی
وضعیت هوا
Translat

خرید شارژ

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا