تبلیغات
یقین - شبیه ترین مردم به پیامبر


امروز :
یقین
بهترین چیز برای قلب
«زندگی بجز دینداری نیست و مرگ جز با از دست دادن یقین»

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 7 آذر 1390

  روای می گوید که این جوان پیش پدر آمد. (علی اکبر را 18ساله تا 25 ساله نوشته اند. یعنی حداقل 18سال و حداکثر 25 سال) می گوید: علی بن الحسین برای جنگیدن، از خیمه گاه امام حسین خارج شد. این جوان جزو زیباترین جوانان عالم بود؛ زیبا، رشید، شجاع.

 از پدر اجازه گرفت که برود بجنگد. حضرت بدون ملاحظه اذن داد. در مورد قاسم بن الحسن حضرت اول اذن نمی دادند و بعد مقداری التماس کرد تا حضرت اذن دادن؛ اما علی بن الحسین که آمد چون فرزند خودش است، تا اذن خواست، حضرت گفتند که برو. نگاه نومیادانه ای به این جوان کرد که دارد به میدان می رود و دیگر برنخواهد گشت. چشمش را رها کرد و بنا کرد به اشک ریختن.

(یکی از خصوصیات عاطفی دنیای اسلام همین است؛ اشک ریختن در حوادث و پدیده های عاطفی. شما در قضایا زیاد می بینید که حضرت گریه کردند. این گریه، گریه جزع نیست؛ این همان شدت عاطفه است؛ چون اسلام این عاطفه را در فرد رشد می دهد.)

بعد حضرت فرمود: «خدایا خودت گواه باش که جوانی به سمت اینها برای جنگ رفته است که خُلقاً و خَلقاً و منطقاً شبیه ترین مردم به رسول توست».

هر وقت که دلمان برای پیامبر تنگ می شد، به این جوان نگاه می کردیم. اما این جوان هم به میدان رفت.

حضرت به میدان رفت و جنگ بسیار شجاعانه ای کرد و عده زیادی از افراد دشمن را تار و مار نمود؛ بعد برگشت و گفت تشنه هستم. دوباره به طرف میدان رفت. وقتی که اظهار عطش کرد حضرت به او فرمودند: «عزیزم! یک مقدار دیگر بجنگ؛ طولی نخواهد کشید که از دست جدت پیامبر سیراب خواهی شد». وقتی امام حسین این جمله را به علی اکبر فرمودند، علی اکبر در آن لحظه آخر، صدایش بلند شد و عرض کرد: «پدرم! خداحافظ. این جدم پیامبر است که به تو سلام می فرستد و می گوید بیا به سمت ما» ... . «برگرفته از لهوف، ابن طاووس»




طبقه بندی: دعا و نیایش، 
ارسال توسط محمدمهدی
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
حدیث روز
اوقات شرعی
وضعیت هوا
Translat

خرید شارژ

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا