تبلیغات
یقین - اصحاب آخرالزمانی سیدالشهداء علیه السلام


امروز :
یقین
بهترین چیز برای قلب
«زندگی بجز دینداری نیست و مرگ جز با از دست دادن یقین»

بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 13 آذر 1390

سیدحسین علم الهدی

دانشجوی دانشگاه اهواز بود و سر دسته دانشجویان پیرو خط امام. با حمله عراق و شروع جنگ تحمیلی به همراه دیگر دوستانش به دفاع از شهرها پرداختند. بعد از تصرف هویزه و سوسنگرد توسط عراق، در عملیات نصر (آذر 59) این مناطق را پس گرفتند. بعد از این عملیات با پاتک عراق مواجه شدند. قرار بود برای دفاع توسط ارتش حمایت شوند، ولی (به علت خیانت بنی صدر) حسین و یارانش تنها ماندند و با همان نیروهای کم و اسلحه های کمتر، دفاع جانانه و درخشانی کردند و بعد از رشادتهای بسیار، سیدحسین علم الهدی (فرمانده رزمندگان هویزه) و دیگر دوستان دانشجویش به درجه شهادت نائل شدند. یزیدیان آن زمان بعد از به شهادت رساندن آنها، با تانک از روی بدن مطهرشان گذشتند.

پس از حدود یک سال (اردیبهشت 61) این منطقه آزاد شد و وقتی برای بردن شهدا آمدند، اجساد اصحاب آخرالزمانی سیدالشهداء به راحتی قابل شناسایی نبودند. پیکر شهید سید حسین علم الهدی را، از روی قرآنی که همیشه همراه داشت، شناختند.

سید حسین علم الهدی و چند تن از همرزمانش در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام

 

 

مهدی باکری

در عملیات حماسی خیبر که در جزیره مجنون برپا شد، برادرش حمید (قائم مقام لشگر عاشورا) غریبانه به شهادت رسید. مهدی نامه ای به خانواده نوشت و نوشت: «شهادت حمید، نتیجه توجه و عنایت خداست». با شهادت حمید، همه در پی این بودند که پیکر او را به عقب بیاورند. این موضوع را به مهدی گفتند. مهدی با بیسیم پرسید: «حمید را به همراه دیگر شهدا می آورید؟» هم رزمش گفت: « آقامهدی خودتان می دانید که زیر این آتش شدید نمی توانیم بیش از یک شهید به عقب منتقل کنیم.» مهدی هم گفت: «هیچ فرقی بین حمید و دیگران نیست. اگر دیگر شهدا را نمی شود به عقب بیاورید، پس حمید هم پیش دوستان شهیدش باشد، بهتر است».

مهدی در وصیتنامه اش نوشته: «خدایا، چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم. چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش؛ اما چه کنم که تهیدستم؟ خدایا، تو قبولم کن. دوست دارم وقتی شهید می شوم، جسدم پیدا نشود تا حتی یک وجب از خاک این دنیا را هم اشغال نکنم. خدایا، مرا پاکیزه بپذیر».

یک سال بعد از شهادت برادرش، در عملیات بدر به سختی مجروح شد و وقتی داشتند پیکر غرق در خون او را شهیدان حمید و مهدی باکریبرمی گرداندند، قایق مورد اصابت خمپاره های دشمن قرار گرفت و پیکر نیمه جان مهدی و

هم رزمانش راهی دجله شد تا مانند دیگر

برادرانش پیکر او نیز بر نگردد. دعایش

مستجاب شد و پیکرش یک وجب از

خاک زمین را هم اشغال نکرد.

مهدی به دریا پیوست!




طبقه بندی: داستان و حكایت، 
ارسال توسط محمدمهدی
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
حدیث روز
اوقات شرعی
وضعیت هوا
Translat

خرید شارژ

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا